دانلود آهنگ جدید

کد حرفه ای قفل کردن کامل راست کلیک
فاتولز – جدیدترین ابزار رایگان وبمستر
خونه ی مادربزرگه هزار تا سوژه داره:) - ^_^مربای توت فرنگی^_^
X
تبلیغات
رایتل
خونه ی مادربزرگه هزار تا سوژه داره:)
جمعه 20 مرداد 1396 | 15:24   

اومدم از بلاگ اسکای اومدم بی برو برگشت اومدم

راه کامنت بسته بود من از راه پست اومدم

با یه طومار خاطره اومدم

با ریتم بخوانییید( تتلو هم ریده با این آهنگاش)

سلوم سلوم صد تا سلوم

عشقتون نفستون عمرتون اکسیژنتون  اومد بخندونتتون

فرش قرمز پهن کنین

این چن مدت کامنتا دیر تایید میشد و بهتون سر نمیزدم خونه بابا بزرگم بودم  وقت نمیشد بیام نت

اینجا همش میخندیم آی حال میده جای تک تکتون خالی

مامان بزرگ و پدر بزرگم دعواشون میشه مام میخندیم

بابابزرگم میگه الا ن با این قندون میزنم تو سرت  مامان بزرگم از اون ور منم با این لیوان میزنم تو سرت

ما هم که کف زمین پخش میشیم از خنده

با بابابزرگم رفتم بیرون گفتن من برا محافظش برم

عاغا چن بار نجاتش دادم فقد کف خیابون چیلم باز بود میخندیدم بقیه هم نیگام میکردن

یه با ماشین داشت از روش رد میشد کشیدمش کنار

داشتیم میرفتیم تو یه فروشگاه شیشه فروشگاهه خیلی تمیز بود

بابا بزرگم داشت با سر میرفت توش گفتم بابابزرگ در این وره

در بانک داشت سر میخورد  گرفتمش که از خنده خودمم پام پیج خورد داشتم با پوز کف بانک پخش میشدم

این قد که ازش خندیدم بابابزرگم میگف دفعه دیگه نمیخام باهام بیای

ازخرابکاریام که نگم

تا یه کاری بهم میسپارن گند میزنم به همه چی

رفتم آب بیارم برا زن داییم ابو اوردم داغ داغ بود همه پوکیدن گفتن شیر ابو اشتباهی باز کردی  خاک تو مخت

دوباره رفتم برا داییم نوشابه بیارم پام پیچ خورد داشتم با لیوان و وشابه پخش زمین میشدم

حامد پسرداییم میگف ترو خدا نمیخواد کاری بدین این انجام بده

برا بابابزرگم گفت برو برام انگور بیار پاشدم ک برم بیارم داییم گفت یا امام زمان خودت کمکش کن

من تکون که میخورم کار انجام بدم همه میترسن اصن

دختر داییم میگف برو قندونو بیار زن دایم داد میزد نهههه نههه نمیخواد الان خودم میارم

همچین وضی دارماااا

داییم کوله پشتیمو دیده بود میگفت بدش به من باهاش برم کوه نوردی میگفتم پولشو ردکن بیاد برا خودت

گفت باشه دو هزار و پونصد میدم زیادی هم هس

گفتم دایی جون دو هزار و پونصد میدم بیخیال شو فقط

کلا این داییم و پسرش سوژه های منن

خونه داییم نشستیم خشتک کوروش پاره بود هر چی نامحسوس میگفتم برو شلوارتو عوض کن منظورمو نمیگرفت

آخرشم اومد رو مبل لنگشو وا کرد دیگه نتونسم جلو خودمو بگیرم بلند گفتم شلوارت پاره س

آدم بود که کف زمین از خنده غش کرده بود

اونجا شده بودم ساعت کوکی راس ساعت 8 هر کی خواب بودو بیدار میکردم

هر کی هم مقاومت میکرد گازش میگرفتم

البته از پس بعضیا برنمیومدم و بماد که چه اتفاقی میوفتاد

خب من علاوه بر توت فرنگی راز بری (تمشک)هم خیلی دوس دارم آی راز بری خوردم من تو جنگل اونجا

راز بری به به

عکاسیم چطوره؟

عاخ که چقد دوست داشتم برم رشته گرافیک و عکاس شم:)


   
َAtefeh | نظرات (37)   

Design

Made by: Miss Roza
\