دانلود آهنگ جدید

کد حرفه ای قفل کردن کامل راست کلیک
فاتولز – جدیدترین ابزار رایگان وبمستر
دوباره عنوان نداره تا چشت دراد بلاگ اسکای:/ - ^_^مربای توت فرنگی^_^
X
تبلیغات
رایتل
دوباره عنوان نداره تا چشت دراد بلاگ اسکای:/
دوشنبه 22 آبان 1396 | 22:02   

سعلام سعلام عشقولیا

 دیدم بیکارم گفتم بیام پست بزارم براتون

خبرای دسته اول اینکه گوشیم  خدابیامرز شد

اگه تو وات و تل و.. جواب ندادم  یه وخ خوشحال نشین فک کنین مردم

بدونین همچنان زنده ام ولتون نمیکنم

خبر دیگه اینکه مدرسمون 6تا دوربین گذاشته ینی گوشه گوشه مدرسه تحت نظریم اصن هیچ گوهی نمیشه بخوری

بهتون گفتم بغل کردن تو مدمون ممنوعه؟؟ناموسا فازشون چیه من نم دونم

این دو هفته قبل یه تابلو مدرسه رو دادن دس من و آیدا و فاطی که تزیین کنیم

عاغا ایدا گفت رنگش کنیم با پیف پاف حالا حدس بزنین چه رنگی؟ابی استقلالی

از رنگش گذشته کل سالن و راهرو مدرسه رو به فاک دادیم هم جا آبی شد و بوگندو

عاغا خونه که رفتیم فین میکردیم آبی بود (من و آیدا)

خلاصه که با کلی تلاش تابلو رو درستش کردیم دادیم تحویل

قسمت جالب اتفاقای این هفته قطع شدن آب مدرسه بود

عاغا هر روز اب قطع میشد بچه ها خبر نداشتن چن نفرشون رفته بودن دسشویی

بعد آب نبود اون داخل گیر کرده بودن بقیه براشون تو بطری آب میبردن

اب سردکنا آب نداشتن همه حمله میکردن آب بخورن

اصن یه وضی بود

سر کلاس نشسته بودیم

پای تخته نوشته بودن تاریخ امتحانه عوض زاده گفت تاریخ دیگه چیه؟

جواب بچه ها:

فرناز:تاریخ علمی است که در موردگذشته به ما اطلاعات میدهد

آیدا:تاریخ همون چیزیه که پارسال تجدید شدی

معلم:تاریخ درس تخصصیتونه

اصن این بچه مغز تو سرش نیس

ماجرای صدای گوشی سر کلاس زبانم واقعا شخمی بود

عاغا داشتیم تمرینا رو حل میکردیم یه دفعه گفتن صدا گوشی اومد و این چرت و پرتا

حالا ما هم هیچی نشنیده بودیم گفتن از گروه شما صدا اومد

رفتن خانم حسینی و فخاریانو صدا زدن اونا هم بدو بدو اومدن ینی یه جوری دوییدن که باس تو تاریخ ثبت شه

عاغا اولین نفر رفتن سراغ کیف منه بدبخت

داوودی خدا ازت نگذره کصافد

خلاصه که هیچی پیدا نشد با این که ته کفشا و داخل ظرفای غذا رو هم گشتن

از اون به بعد میرزایی هی سر کلاس زبان میگه بچه ها ساکت باشین ما هم صدای گوشی بشنویم

راهپیمایی روز دانش آموز دیگه خیلی جذاب بود

همه یه مشت رژ و کرم و پنکک مالیده بودن و چادر کرده بودن سرشون اومده بودن

خانم صالح با پسر کوچیکش اومد تو دستشم یه جوجه بلدرچین نمیه جون

عاغا این پسرش هی بلدرچینه رو میزاشت رو کلش ما منتظر بودیم بلدرچینه رو سرش برینه عکس بگیریم

حوصلش نمیشد دس بگیره به زور میخواست این جوجه بدبتو بکنه تو جیبش آخرشم دید تو جیب جا نمیشه

پرتش کرد تو کیف خانم صالح

ماشین خانم صالح هم یه مدتی سوژمون بود

شبیه آمبولانسه بهش میگیم نش کش خانم صالح

ماشین باکلاسیه هاااا ولی شبیه آمبولانسه

دلم برا زندگی تابستونیم تنگ ده من درس ندوس عررررر

ناسلامتی سال دیگه کنکوره بش فک میکنم خندم میگیره


https://i.pinimg.com/originals/22/c1/b9/22c1b9a97b188c37e2ce20d065c4fbe6.jpg

اودافط تا بعد



   
َAtefeh | نظرات (21)   

Design

Made by: Miss Roza
\