دانلود آهنگ جدید

کد حرفه ای قفل کردن کامل راست کلیک
فاتولز – جدیدترین ابزار رایگان وبمستر
^_^مربای توت فرنگی^_^
X
تبلیغات
رایتل
بیوگرافی من
پنج‌شنبه 2 مهر 1394 | 00:01   
http://i1.glitter-graphics.org/pub/1854/1854811n34hhx64wh.gif
چه دردی می کشه عاشق
فقط پاییز میدونه:) ....
http://www.upsara.com/images/dvin_t.gif
دخترانه,فانتزی,شکیک,آیکن,شکلک,صورتی,شاد,قشنگ,خشگل,زیبا,باحال,دخترونه,وبلاگ نویسی,کامنتگزاری,کوچک,سایز کوچیک,ریزه میزه,جذاب,یامزهلست سین ریسنتلیدخترانه,فانتزی,شکیک,آیکن,شکلک,صورتی,شاد,قشنگ,خشگل,زیبا,باحال,دخترونه,وبلاگ نویسی,کامنتگزاری,کوچک,سایز کوچیک,ریزه میزه,جذاب,یامزه
شکلک ساده 979
همه چیز از 26 دی 1379 شروع شد
شکلک ساده 979

http://www.gif-paradies.de/gifs/bunte-welt/erdbeeren/erdbeere_0044.gif
به نام خدا عاطفه هسدم

تو بیمارستان به دنیا اومدم


از بچگی  بزرگ  شدم


تو دوران کودکیم بچه بودم


خوراکی مورد علاقم غذاست


با رفیقام دوست شدم


شبا که میخوابم خواب میبینم


صبام وقتی پا میشم بیدار شدم
16سالمهhttp://bia2skin.ir/theme/abzar/posticon/100.gif
http://bia2skin.ir/theme/abzar/posticon/6.gif اینم بیوگرافی منhttp://bia2skin.ir/theme/abzar/posticon/6.gif

لطفا با کفش نیا تو وبمو تازه شستم

شکلک های ساده,شکلک های بامزه,شکلک های پراستفاده,شکلک های مورد علاقه
سیگار کشیدن ممنوعشکلک های ساده,شکلک های بامزه,شکلک های پراستفاده,شکلک های مورد علاقه

به توت فرنگیامم دست نزنین

http://bia2skin.ir/theme/abzar/posticon/81.gifاسکی نرو لطفاhttp://bia2skin.ir/theme/abzar/posticon/81.gif

آدرس اینستا گرامم
atefeh_shafiee

شکلک های ساده,شکلک های بامزه,شکلک های پراستفاده,شکلک های مورد علاقه
امیدوارم لحظات خوبی رو اینجا بگذرونین
شکلک های ساده,شکلک های بامزه,شکلک های پراستفاده,شکلک های مورد علاقه

http://bia2skin.ir/theme/abzar/posticon/40.gifممنونم
http://bia2skin.ir/theme/abzar/posticon/40.gif


Related image



   
َAtefeh |   
دوباره عنوان نداره تا چشت دراد بلاگ اسکای:/
دوشنبه 22 آبان 1396 | 22:02   

سعلام سعلام عشقولیا

 دیدم بیکارم گفتم بیام پست بزارم براتون

خبرای دسته اول اینکه گوشیم  خدابیامرز شد

اگه تو وات و تل و.. جواب ندادم  یه وخ خوشحال نشین فک کنین مردم

بدونین همچنان زنده ام ولتون نمیکنم

خبر دیگه اینکه مدرسمون 6تا دوربین گذاشته ینی گوشه گوشه مدرسه تحت نظریم اصن هیچ گوهی نمیشه بخوری

بهتون گفتم بغل کردن تو مدمون ممنوعه؟؟ناموسا فازشون چیه من نم دونم

این دو هفته قبل یه تابلو مدرسه رو دادن دس من و آیدا و فاطی که تزیین کنیم

عاغا ایدا گفت رنگش کنیم با پیف پاف حالا حدس بزنین چه رنگی؟ابی استقلالی

از رنگش گذشته کل سالن و راهرو مدرسه رو به فاک دادیم هم جا آبی شد و بوگندو

عاغا خونه که رفتیم فین میکردیم آبی بود (من و آیدا)

خلاصه که با کلی تلاش تابلو رو درستش کردیم دادیم تحویل

قسمت جالب اتفاقای این هفته قطع شدن آب مدرسه بود

عاغا هر روز اب قطع میشد بچه ها خبر نداشتن چن نفرشون رفته بودن دسشویی

بعد آب نبود اون داخل گیر کرده بودن بقیه براشون تو بطری آب میبردن

اب سردکنا آب نداشتن همه حمله میکردن آب بخورن

اصن یه وضی بود

سر کلاس نشسته بودیم

پای تخته نوشته بودن تاریخ امتحانه عوض زاده گفت تاریخ دیگه چیه؟

جواب بچه ها:

فرناز:تاریخ علمی است که در موردگذشته به ما اطلاعات میدهد

آیدا:تاریخ همون چیزیه که پارسال تجدید شدی

معلم:تاریخ درس تخصصیتونه

اصن این بچه مغز تو سرش نیس

ماجرای صدای گوشی سر کلاس زبانم واقعا شخمی بود

عاغا داشتیم تمرینا رو حل میکردیم یه دفعه گفتن صدا گوشی اومد و این چرت و پرتا

حالا ما هم هیچی نشنیده بودیم گفتن از گروه شما صدا اومد

رفتن خانم حسینی و فخاریانو صدا زدن اونا هم بدو بدو اومدن ینی یه جوری دوییدن که باس تو تاریخ ثبت شه

عاغا اولین نفر رفتن سراغ کیف منه بدبخت

داوودی خدا ازت نگذره کصافد

خلاصه که هیچی پیدا نشد با این که ته کفشا و داخل ظرفای غذا رو هم گشتن

از اون به بعد میرزایی هی سر کلاس زبان میگه بچه ها ساکت باشین ما هم صدای گوشی بشنویم

راهپیمایی روز دانش آموز دیگه خیلی جذاب بود

همه یه مشت رژ و کرم و پنکک مالیده بودن و چادر کرده بودن سرشون اومده بودن

خانم صالح با پسر کوچیکش اومد تو دستشم یه جوجه بلدرچین نمیه جون

عاغا این پسرش هی بلدرچینه رو میزاشت رو کلش ما منتظر بودیم بلدرچینه رو سرش برینه عکس بگیریم

حوصلش نمیشد دس بگیره به زور میخواست این جوجه بدبتو بکنه تو جیبش آخرشم دید تو جیب جا نمیشه

پرتش کرد تو کیف خانم صالح

ماشین خانم صالح هم یه مدتی سوژمون بود

شبیه آمبولانسه بهش میگیم نش کش خانم صالح

ماشین باکلاسیه هاااا ولی شبیه آمبولانسه

دلم برا زندگی تابستونیم تنگ ده من درس ندوس عررررر

ناسلامتی سال دیگه کنکوره بش فک میکنم خندم میگیره


https://i.pinimg.com/originals/22/c1/b9/22c1b9a97b188c37e2ce20d065c4fbe6.jpg

اودافط تا بعد



   
َAtefeh | نظرات (21)   
بد شانسی...
جمعه 28 مهر 1396 | 20:59   
این مطلب توسط نویسنده آن رمزگذاری شده است.
برای مشاهده آن احتیاج به وارد کردن رمز عبور دارید.
رمز عبور:

   
َAtefeh | نظرات (0)   
هفته ی اول مدرسه ....یازدهمی کی بودم من؟:))
دوشنبه 10 مهر 1396 | 23:21   

سعلام سعلام بچه ها چطوره حال شما؟

خاله شادونه هم خودتونین

اخیش محرمم تموم شد الان با خیال راحت میتونم هرهر و کرکر کنم

ولی چ کیفی داد این تعطیلیه خورد اول هفته دمت گرم امام حسین چاکریم

خب شروع کنم سوژه ها  رو بگم

عاغا ما رفتیم مد دیدیم به به بروبکس همه بچه های پارسالن فقد سه نفر اضاف شدن

از همون زنگ اول کل کلای ما شروع شد حالا سر چی؟

سر نشستن تو ردیفا که تا همین امروزم دعوا ادامه داشت و خواهد داشت

وسط دعوا من هی بچه ها رو حرس میدادم میگفتم عاخه خدایی واقعا من با این هیبت برم بشینم ردیف سوم؟

بچه ها مرررررض دراز

از سوتی های مبارکه و احمد زاده نگم که همچنان با قدرت ادامه داره

خانوم دانشمندی بچه ها رو فرستاده بود دنبال کتاب تاریخ

دختره اومد گفت کی تاریخ ایران و جهان اورده ؟

مبارکه زرتی پرید گفت:من تاریخ اوردم ایران و جهان نیاوردم

ینی کلاس که ترکید هیچ معلمی که سر کلاسمون بودم از زندگی لفت داد

از اونور سر کلاس دینی احمد زاده  از رو درس میخوند گفت امام ساجد(ع)میفرمایند

ما:خخخخخخخخ

امام سجاد::|

خانوم جعفری:

بعد خانوم جعفری هم  وسط توضیح دادنش حواسش نبود یهو گفت امام ساجد

دیگه اونجا بود که ما کلا نابود شدیم

یه معلم ریاضی هم داریم عجب چیزیه

میگفت شهید رجایی مرد بزرگی بوده به دانش اموزش که کارگر بوده نمره قرض میداده که پاس شه و اینا

حالا عامری :اجازه خانوم شمام به ما نمره قرض بدین قول میدیم پس بدیم

من:راس میگه تا سر ماه پس میدیم خیرشو ببینین

بچه ها :اره اره

از حاج اقا رنجبران که نگم بمب خنده بود اون روز

یه اخوند فرستادن مدرسه ما سر همه کلاسا میرفت سر کلاس ما نمیومد

ما هم برا در رفتن از کلاس و درس هی میرفتیم دفتر میگفتیم بیارینش سر کلاس ما

عاغا گفتن پاشین برین نماز خونه که اخونده اومد

از بوی جورابا در جریانین ک؟

ینی در حد بمب شیمیایی بود بوش

نماز خونه استغفرالله بلانصبت  که نمیشه گفت بو خر میداد

خانوم فخاریان میگفت خوشبو کننده بزنین بدویین 

گفتیم خوشبو کنند نیس ولی گلاب هس گفت خوبه بیارییییین

بچه ها رفتن اوردن دادن دستش

با یه ژستی رفت بطری گلابو ریخت تو دهنه کولر

همه گلابا برگشت پاچید تو صورت خودش شد خییییییییس

ینی مرده بودیمااااا

حالا حاج اقاهه اومد دید بو افتضاحه گفت نظرتون چیه عکسای جلسه رو بگیریم پاشیم ریم تو کلاس؟

ما:بله برییییییم

من:خاک تو سرتون الان تو کلاس درمورد نظافت براتون حرف میزنه کثیفا

رفتیم تو کلاس خانوم صالح گفت حاج اقا اینا بچه هایی هستن که خیلی مشتاق بودن شما یاین سر کلاسشون

پرسیدکه کلاس چندمین گفتیم یازدهم گفت یازدهم میشه چندم؟

ما:انسانییییی

اخونده:به رشتتون کار ندارم میگم یازدهم میشه کلاس چندم نابغه ها

ینی خیلی ضایع بود این تیکه

حالا اینقد که حرف زد و مخمونو خورد قشننننگ من که داشتم فش میدادم چرا اینو گفتیم بیاد سر کلاس

و در تمام مدتی که فک میزد چش غره میرفتم

بله خلاصه که من به صحبت های بدرد بخور ایشون گوش نمیدادم و پشه میپروندم

که یهو گفت همه فهمیدن ؟بچه ها گفتن بلههههه منم با چش غره نگا میکردم جواب نمیدادم

که یهو گفت شما شما خانوم فهمیدی؟

من:اره اره

گفت خب پاشو بیا توضیح بده

عاغا نزدیک بود برینم به خودم دسامو بردم بالا گفتم عاغا تسلیم تسلیم

نامرد اخر انتقام اون چس غره ها رو گرفت

خوشم میاد بدش نیومد زد زیر خنده

دیشبم که شام غریبان بود آیدا گفت بیا بریم شمع روشن کنیم

رفتیم دیدیم خبری نی خلوته خلوته  گفتیم میخوایم بریم پارک قدم بزنیم

مامان آیدا رسوندمون  پارک بس خلوت بود داشتیم میریدیم از ترس البته چن تا زن و مرد و اکیپای پسر بودن

این پسرا هی رد میشدن متلک مینداختن آیدا گفت وایسا چادرمو مث مامانا بگیرم جلو دهنم متلک نندازن

ینی ایده ای بسیار بدرد بخور بوداااا قشنننگ ایدا مث ننه بزرگم شده بود با اون ژست

دیدیم تو پارک نمیشه وایساد رفتیم شهدای گمنام زیارت عاشورا  بخونیم

دیدیم خانوم حاتمیان اونجاس بهمون گفت امام زاده شمع روشن میکنن و تعذیه هست

مسیرم اونجاس بیاین برسونمتون

عاغا یه جوری گفت برسونمتون با خودم گفتم اون پژو پارس رو به رویی مال خانوم حاتمیانه

عاغا یهو دیدیم در پیکانو باز کرد

ینی خدامیدونه چقد خودمو کنترل کردم پقی نزنم زیر خنده

خلاصه رسوندمون امام زاده و رفتیم تعذیه دیدیمو شمع روشن کردیم

شام غریبان ما

همهی اون شمعا مال من و آیداس

اول باری بود که میرفتم شام غریبان و شمع روشن میکردم بسی جذاب بود

9 تا بسته شمع روشن کردیم در این حد بی جنبه ایم  ما دوتا


کدوم؟
ما تیم غیبت و اکیپ باحالا

 



   
َAtefeh | نظرات (19)   
باز آمد بودی گند مدرسه....
دوشنبه 27 شهریور 1396 | 18:37   

http://www.picturesanimations.com/f/fall/3as.gif



سلام به بدبختایی که مث من قراره برن مدرسه

و سلام به بدبختایی که باید بچه بفرستن مدرسه

و سلام به بدبختایی که باید تو مدرسه با ما سرو کله بزنن

و سلام به مامان بابای های بدبختمون که باید نمره های خوشکل ما رو مشاهده کنن

خب کتابا رو جلد گرفتین یا ن؟

کتابای من که تازه خریده شدن و چپوندمشون تو قفسه

و اینکه دیروز پایان ولگردیام بود دلم برا شب نشینیامو خونه داییم تنگ میشه

و البته که تو این شب نشینایا یه از خدا بی خبری هی میگف:

یه نفر یه هفته دیگه کونش پاره هست

والبته منم کم نمیاوردم میگفتم یه نفرم دو ماه دیگه قراره بره سربازی کونش پاره هست


از مجموعه خریدای من برا مد


مدرس نگو پایگاه بگو

بدتر بدترا بگو

نه خرخونا نه تنبلا

هیچ کی ازش راضی نبود

مدیر و ناظم تو راهرو

گیر میدادن به این و اون

مدیر میگف عاطی میای تو دفتر؟

نه نمیام نه نمیام دفتر تنگ و تاریکه

مدر احمق /ناظرم پرو /مربی بد/ واه و واه و واه

ناطم میگف آیدا برو تو کلاس

نه نمیرم نه نمیرم کلاس کوچیکه و بده

دبیر بد/ میز خراب/ خودشیرینا/ واه و واه و واه

ایول داشتی با ریتم میخوندی؟

ایشالا غم آخرمون باشه

من همه فصلا رو دوس دارم حالا یه کوچولو تابستونو بیشتر دوس دارم

مگه میشه پاییزو با این همه قشنگیاش دوس نداشت

من که به شدت براش هیجان زده ام

مخصوصا برای قسمت سویشرت پوشیدنش و هات چاکلت و نوشیدنی گرم خوردنشhttp://oshelam.persiangig.com/image/zarde%20kochik/lovecoffee.gif

کتاب من پیش از تو  رو بهتون پیشنهاد میکنم من که از خوندش لذت بردم:)





   
َAtefeh | نظرات (44)   
دیدار اتفاقی:)
دوشنبه 20 شهریور 1396 | 18:34   
این مطلب توسط نویسنده آن رمزگذاری شده است.
برای مشاهده آن احتیاج به وارد کردن رمز عبور دارید.
رمز عبور:

   
َAtefeh |   
یه روزی میخرمت دلبرکم❤
پنج‌شنبه 2 شهریور 1396 | 16:38   


بچه ها ماشین مورد علاقم Red Heart on Apple iOS 10.3
ماشین مورد علاقم بچه هاBus on Apple iOS 10.3
با هم آشنا شید
ماشینم دلبرم میدونی که یه روز مال من میشی؟Smiling Face With Heart-Eyes on Apple iOS 10.3
قراره بخرمت و باهام کلی مسافرت خفن بریم See-No-Evil Monkey on Apple iOS 10.3
دوست دارم ماشین گوگولیمCherry Blossom on Apple iOS 10.3  Bus on Apple iOS 10.3
وقتی میخوام تصورش کنم رنگش برام علامت سواله عاخه همه رنگا جذاب و قشنگنFace With Rolling Eyes on Apple iOS 10.3
#فولکس واگن


   
َAtefeh | نظرات (42)   
خونه ی مادربزرگه هزار تا سوژه داره:)
جمعه 20 مرداد 1396 | 15:24   

اومدم از بلاگ اسکای اومدم بی برو برگشت اومدم

راه کامنت بسته بود من از راه پست اومدم

با یه طومار خاطره اومدم

با ریتم بخوانییید( تتلو هم ریده با این آهنگاش)

سلوم سلوم صد تا سلوم

عشقتون نفستون عمرتون اکسیژنتون  اومد بخندونتتون

فرش قرمز پهن کنین

این چن مدت کامنتا دیر تایید میشد و بهتون سر نمیزدم خونه بابا بزرگم بودم  وقت نمیشد بیام نت

اینجا همش میخندیم آی حال میده جای تک تکتون خالی

مامان بزرگ و پدر بزرگم دعواشون میشه مام میخندیم

بابابزرگم میگه الا ن با این قندون میزنم تو سرت  مامان بزرگم از اون ور منم با این لیوان میزنم تو سرت

ما هم که کف زمین پخش میشیم از خنده

با بابابزرگم رفتم بیرون گفتن من برا محافظش برم

عاغا چن بار نجاتش دادم فقد کف خیابون چیلم باز بود میخندیدم بقیه هم نیگام میکردن

یه با ماشین داشت از روش رد میشد کشیدمش کنار

داشتیم میرفتیم تو یه فروشگاه شیشه فروشگاهه خیلی تمیز بود

بابا بزرگم داشت با سر میرفت توش گفتم بابابزرگ در این وره

در بانک داشت سر میخورد  گرفتمش که از خنده خودمم پام پیج خورد داشتم با پوز کف بانک پخش میشدم

این قد که ازش خندیدم بابابزرگم میگف دفعه دیگه نمیخام باهام بیای

ازخرابکاریام که نگم

تا یه کاری بهم میسپارن گند میزنم به همه چی

رفتم آب بیارم برا زن داییم ابو اوردم داغ داغ بود همه پوکیدن گفتن شیر ابو اشتباهی باز کردی  خاک تو مخت

دوباره رفتم برا داییم نوشابه بیارم پام پیچ خورد داشتم با لیوان و وشابه پخش زمین میشدم

حامد پسرداییم میگف ترو خدا نمیخواد کاری بدین این انجام بده

برا بابابزرگم گفت برو برام انگور بیار پاشدم ک برم بیارم داییم گفت یا امام زمان خودت کمکش کن

من تکون که میخورم کار انجام بدم همه میترسن اصن

دختر داییم میگف برو قندونو بیار زن دایم داد میزد نهههه نههه نمیخواد الان خودم میارم

همچین وضی دارماااا

داییم کوله پشتیمو دیده بود میگفت بدش به من باهاش برم کوه نوردی میگفتم پولشو ردکن بیاد برا خودت

گفت باشه دو هزار و پونصد میدم زیادی هم هس

گفتم دایی جون دو هزار و پونصد میدم بیخیال شو فقط

کلا این داییم و پسرش سوژه های منن

خونه داییم نشستیم خشتک کوروش پاره بود هر چی نامحسوس میگفتم برو شلوارتو عوض کن منظورمو نمیگرفت

آخرشم اومد رو مبل لنگشو وا کرد دیگه نتونسم جلو خودمو بگیرم بلند گفتم شلوارت پاره س

آدم بود که کف زمین از خنده غش کرده بود

اونجا شده بودم ساعت کوکی راس ساعت 8 هر کی خواب بودو بیدار میکردم

هر کی هم مقاومت میکرد گازش میگرفتم

البته از پس بعضیا برنمیومدم و بماد که چه اتفاقی میوفتاد

خب من علاوه بر توت فرنگی راز بری (تمشک)هم خیلی دوس دارم آی راز بری خوردم من تو جنگل اونجا

راز بری به به

عکاسیم چطوره؟

عاخ که چقد دوست داشتم برم رشته گرافیک و عکاس شم:)


   
َAtefeh | نظرات (37)   
هفته ای پر از سوتی
سه‌شنبه 3 مرداد 1396 | 12:06